خرید بک لینک
این روزا که چیزی ننوشتم خیلی اتفاقات افتاد. اتفاقات خیلی خیلی بد ، اتفاقات خوب و .... اما مهمتر از همه اینها اینه که سعی کردم به سلامت از اون روزهای تاریک بیام بیرون و نذارم روحم از بین بره . خیلی انرژی بر و خسته کننده بود اما وقتی همه چی رو رها کردم آرامش بهم برگشت گاهی باید رها کرد همه چیز رو تا به تو برگردن تاريخ چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۶سـاعت 15:29 نويسنده میم پررنگ| |

برچسب: مرسی,هستین,مهربونا, نویسنده: یگانه مرادی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:04

امروز اینجا که ایستاده ام آزمون جامعم رو دادم و دیگه پرونده ی درسای تئوریم بسته شده و درگیر مسایل کاری شدم و وارد هشتمین سال از دهه ی سوم زندگیم شدم . روزهام نه خیلی شاد میگذره نه خیلی غمگین . هنوزم تا حد زیادی معنای زندگیم گم و گور شده و باید خیلی انرژی بذارم تا روزها سرپا باشم ولی خب با این دردهاست که زندگی در جریانه . چندین شبه شدم شهرزاد قصه گو . گیر کردم تو هزار و یک شب. هر شب میخوام بهت بگم اما نمیتونم ........... ستاره ی عزیزم ، دختر خوش قلب مردادی تولدت مبارک اگرچه نمیدونم چند مردادی تاريخ دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۶سـاعت 13:37 نويسنده میم پررنگ| |

برچسب: روزهای,گرم,مرداد, نویسنده: یگانه مرادی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:04

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: آرومم,ولی,شاید,آرامش,قبل,طوفانه, نویسنده: یگانه مرادی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:04

اول کودک درونم تب کرد

بعد تشنج کرد

الانم تو کماست . دکتری بالای سرش نیست ولی اگه بود احتمالا میگفت میس میم کودک درونتون هیچ وضع خوبی نداره و احتمالا تا صبح دووم نمیاره

کودک درونمو رو به قبله کردم

چقدر این روزهام بوی مرگ میده

تاريخ پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۶سـاعت 16:42 نويسنده میم پررنگ| |

برچسب: براش,دعا,کنید, نویسنده: یگانه مرادی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:04

رسا میگه میم تو باید گریه کنی باید بتونی غمها رو از دلت پاک کنی چرا انقدر تو خودت میریزی؟ یک قطره اشک میاد از چشمام . رسا نمیتونم ، بخ زدم رسا با خودم بعدش حرف میزنم سعی میکنم منطقی با خودم روبرو بشم و از این روزهای تلخ دور شم . بهش پیام میدم فردا بریم سینما بعدشم شام بعدم بیایم تا صبح دورهم باشیم؟ میخنده میگه من عاشق این برنامه های یهوییتم . موقع شام از تو کیفش یه دفترچه در میاره . میگه میم این یه هدیه ی کوچیکه برای تو . دفترچه رو باز میکنم صفحه ی دومش نوشته این دفترچه رو بهت هدیه میدم تا فقط از حس های خوبت توش بنویسی همون حس های ناب تکرار نشدنیت و زیر کلمه ی فقط دو تا خط پررنگ کشیده. میخند

برچسب: سعی,میکنم,مغلوب,نباشم, نویسنده: یگانه مرادی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:04

صفحه بندی